عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

47

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

و چون كيكاوس بشنيد ، سياوش را بدان ملامت كرد ، و از وى نپسنديد [ 1 ] ، پس سياوش بخشم برفت و نزديك افراسياب شد ، و افراسياب او را بپذيرفت و نيكو داشت ، و دختر خويش فرنگيس [ 2 ] را بزنى به دو داد ، و صد فرسنگ از ولايت خويش به دو داد . چون كار او نيكو شد ، تركان را از وى حسد آمد ، پس كرسيوز تحريش [ 3 ] كرد ميان وى و ميان افراسياب تا دل افراسياب به روى متغير گردانيد و همى تضريب [ 4 ] كرد ، تا افراسياب او را بياورد و بفرمود تا اندر طشت زرين ، گلوى سياوش ببريدند ، و چون خبر بايران رسيد ، جهان بشوريد [ 5 ] و سران ايران بشوريدند ، و ميان ايران و توران تعصب و فتنه افتاد ، تا بدين غايت هنوز اندرانند . كيخسرو بن سياوش بن كيكاوس او از دختر افراسياب بود ، چون سياوش كشته شد ، فرنگيس دختر افراسياب حامله

--> [ ( 1 - ) ] در هر دو نسخه نقطه ندارد ، و آن را پسنديد هم توان خواند . از روى سوق كلام تصحيح شد . [ ( 2 - ) ] ب : فرنگيس ؟ فردوسى راست : فرنگيس بهتر زخوبان اوى * ن‌بينى به گيتى چنين روى و موى ( 1 ر 473 شاهنامه ) اين نام در پهلوى ويسپان‌فريه AYRFNAPSIV است ( دينكرت 8 فصل 13 و بندهشن 31 فقره 25 ) [ ( 3 - ) ] هر دو نسخه . كرميسوز بحربس كرد ؟ در شاهنامه ( 1 ر 395 ) و ديگر كتب تاريخ اين فتنه - انگيزى ميان سياوش و افراسياب به كرسيوز نسبت داده شده و بنابر اين اصلاح شد ، اين نام در دينكرت و مينوگ خرد 27 كرسيوز ZAVEERAZ و در اوستا ADZAVASEREK است برادر افراسياب . [ ( 4 - ) ] تضريب : برغلانيدن و سخن‌چينى كردن ( منتهى الارب ) . [ ( 5 - ) ] اصل : نشوريد : ب : بشوريد .